تبليغاتX
افق شکسته

افق شکسته

ادبیات و ترجمه

 

 

زن پنجره را گشود. باد

با هجومی، موهایش را، چون دو پرنده،

بر شانه اش نشاند. پنجره را بست.

دو پرنده بر روی میز بودند،

خیره در او. سرش را پائین آورد

در میانشان جا داد  و آرام گریست.

 

یانیس ریتسوس-ترجمه احمد پوری

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 17:4  توسط زویا ابراهیمی  | 

کمدی الهی

 

 

                        Nessun maggior dolore che ricordarsi del tempo felicene la miseria.

 

 

هیچ دردی بدتر از خاطراتی شیرین در روزهای اندوه و ماتم نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 14:10  توسط زویا ابراهیمی  |