تبليغاتX
افق شکسته

افق شکسته

ادبیات و ترجمه

 

صدا به اندازه قرص ماه سفید

  نگاه به اندازه مهتاب رنگ پریده

  قاب، روی دیوار نگاه.

 

آفتاب در محدوده داغ کلام   

  کوهها دور یا نزدیک

   عشق در کمین.

 

  نوازش فرود می آید،

  دست ها پیر و پر شکوفه

  رقص چروک خورده نور.

 

  قلاب ماهی گیری،

  ماهی های بی پروا

  عبور آهسته مرگ از فلس اتفاق.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 16:9  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

 

بر پیشانی نقش قدیمی یک الهه،

بر دست شمایل خدایی نو

چیزی شبیه فرشته بر شانه،

چیزی شبیه فاجعه در چشم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 9:47  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

 

مرده کبوتری دارد مرد

                    و مرده قلبی زن،

دخترک اما زنده روحی است

                    در آغوش خاک.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:15  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

 

 

 

یکی از نخهای عروسک خیمه شب بازی پاره شد. عروسک گردان یه نگاهی بهش انداخت، دیگه ارزشی برایش نداشت. یه راست رفت تو سطل گوشه اتاق فقط به خاطر اینکه یکی از نخهاش پاره شده بود!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 0:14  توسط زویا ابراهیمی  | 

     زویا ابراهیمی

 

     دوباره اینجا که حنجره آغشته به زنجیر

   و زنجیر آلوده به فریاد

   و نعره های بودن را شلاق سکوت آغشته به حبس،

   بوی گل های مریم

   زخم چاله های مرا به آغوش می کشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 12:39  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

زویا ابراهیمی

 

صدا، معجزه، باران حضور تو

اینها شروع شتابان غصه است

باران دگر حضور تو نیست گریه است.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 9:13  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

میان خرده تصویرهای چشم

زنی نشسته بر خزان روح،

به دستها

کوک شل های بی دوام

اشک می زند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 13:46  توسط زویا ابراهیمی  | 

          تیغ رهایی

     به جسم می کشم،

جسد وبال گردنم.

 

به روح می کشم

 

حیرتا!

 

فوران عشق است

 

بر صورت جسم.

 

لحظه ای سکوت

 

و این منم

 

دوباره سبز سبز

 

چهره از عشق

 

پاک می کنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 22:28  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

 

لم داده بر پشت گرم آفتاب

گربه خسته

 از زایمان

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 12:36  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

           آغوشت را بگشای و تنگ در آغوش بکش

   هر آنچه را که به سویت هجوم می آورد

   شاید که خنجری ست یا حتی مرگ و یا لبخندی،

   تو آغوشت را بگشای تا بیاموزی چگونه زیستن را

   تنگ در آغوش می کشمت ای عشق

   چرا که تو نیز این دقایق را زیسته ای

   اما، همیشه خنجرت از پشت بدل می نشیند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 15:57  توسط زویا ابراهیمی  | 

آواز، ممنوع حنجره قناری

به فساد نشسته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 16:51  توسط زویا ابراهیمی  | 

تداعی دلشوره دارد پیچ و تاب پرده.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 19:24  توسط زویا ابراهیمی  |