تبليغاتX
افق شکسته

افق شکسته

ادبیات و ترجمه

نام فیلم: زن ناشناس (La Sconosciuta)

کارگردان: جوزپه تورناتوره(Giuseppe Tornatore)

محصول: کشورایتالیا

سال 2006

 

ایرنا زنی است اوکراینی با گذشته ای خشونت بار و تحقیر آمیز که سرسختانه به دنبال هدفی نامعلوم و پر رمز و راز دست به هر کاری چه قانونی و چه غیر قانونی می زند. او زنی است قوی که به سرعت جنگیدن بی باکانه را آموخته است و آنها را به کار می بندد اما در می یابد که گذشته اش تصمیم های کنونی اش را تحت تاثیر قرار می دهد. این سرگذشت زن در دنیای مدرن کنونی است. خشونت و تجاوز. سوء استفاده از جنسیت  و نشان دادن گوشه ای از هزار توی سرنوشت زن.

عشق در منجلاب نیز شکوفا می شود و ایرنا با تردید برای اولین بار آنرا لمس می کند. عشقی که منجلاب آنرا از او باز پس می گیرد. اکنون پس از گذشت سال ها بدنبال هدفی است که به آرامی به آن نزدیک و نزدیک تر می شود. گذشته مانند سایه ای لحظه به لحظه زندگی کنونی اش را در خود فرو برده است. او بدنبال آخرین فرزند نامشروع خود که می پندارد به عشق از دست رفته اش تعلق دارد، به خانواده ای ثروتمند که دختر خردسالی با نوعی بیماری عصبی نادر دارند نزدیک می شود...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:48  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

 از کتاب گلچینی از شعر بلغارستان ترجمه شده به زبان ایتالیایی

Antologia della lirica bulgara

شاعر بلغاری: Ljubomir Le'včev

ترجمه به ایتالیایی: چیچیتا ساچا ( Cicita Sacca')

ترجمه به فارسی: زویا ابراهیمی

 

                     Ljubomir Le'vcev

 

Attesa 

 .Tu vieni stanca dopo il lavoro 

Insieme alle tenebre tu entri

Nel sotterraneo

,E siedi sul piccolo divano

,E attendi

,Con gli occhi chiusi

...Come se avessi atteso duemila anni

?Che cosa attendi tu

Tu-povera schiava

?Dagli occhi azzurri

?Che cosa attendi tu

?Che sorgano I  morti di sotterra

?Che giunga la fine della pena

?'Che giunga la liberta

 E invece d'esse tornera' il sonno...

Penetrera

A cauti passi di ladro

'E strappera

Dalle stanche mani

Del tuo cervello

...La brace dei pensieri maledetti

O voi che attendete

!Aprite gli occhi

انتظار

خسته از کار باز می گردی.

با تاریکی به زیرزمین می روی

بر کاناپه ای کوچک می نشینی،

و انتظار می کشی،

با چشمان بسته،

همانطور که دو هزار سال انتظار کشیده ای...

انتظار چه را می کشی؟

تو- اسیر بینوا با چشمان آبی؟

مردگان که برخیزند؟

که به آزادی برسی؟...

... و هستی به خواب رود.

آتش افکار دوزخی

به قدم های محتاط دزد نفوذ خواهد کرد

و دستان خسته ذهنت را خواهد درید...

آی شما که انتظار می کشید

چشم ها را باز کنید!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 14:0  توسط زویا ابراهیمی  |