تبليغاتX
افق شکسته

افق شکسته

ادبیات و ترجمه

 

 

صحرای سرخ

کارگردان: میکلانجلو آنتونیونی

محصول: 1964

صحرای سرخ (Deserto Rosso) شاهکار میکلانجلو آنتونیونی و اولین فیلم رنگی اوست.  بازی منحصر بفرد مونیکا ویتتی Monica Vitty در نقش جولیانا Giuliana همسر آشفته و روان پریش کارخانه داری بنام اوگو Ugo با بازی کارلو کیونتتی Carlo Chionetti فیلمی تحسین برانگیز را بوجود می آورد.

آنتونیونی در این فیلم محیط غم بار و متروک حومه یکی از شهرهای ایتالیا را به تصویر می کشد.

ما جولیانا را در مراحل مختلف سلامت روحی دنبال می کنیم، زنی آشفته و احساساتی که می کوشد آرامش، صلح و دوستی را در محیطی نا متعارف با ذهینت خود بیابد.

پس از تصادفی کوچک که به نظر ساخته و پرداخته ذهنش است به هوش می آید و جنونش بهبود نمیابد او مدام صدای آواز زنی ناشناس را در ذهن بیمار خود می شنود. در صدد باز کردن فروشگاهی است که نمی داند چه چیزی را باید در آن بفروشد همانطور که نمی داند با  تنها پسری که دارد چه کند!

رشد جدید اقتصادی، تکنولوژی، تولیدات و صنعت که اوگو و شریک تجاری اش کوررادو  Corrado را مجذوب کرده است برای جولیانا بیگانه و تهدید آمیز است.

اوگو مهربان و عاشق جولیانا است و می کوشد با دادن آزادی به او بتواند روح سرگردان و شکننده خود را هدایت کند. کوررادو شریک و دوست اوگو به سمت جولیانا کشیده می شود و با ایجاد یک دوستی ناشیانه که به یک عشقبازی کوچک می انجامد نا امیدی او را دامن می زند.

یکنواختی سرد بندر جائیکه او زندگی می کند او را بیشتر و عمیق تر به آشفتگی روانی اش می کشاند.

آنتونیونی با ایجاد فضایی سرد، پرتردد و صداهای تیز و گوشخراش روان پریشی جولیانا را به تصویر میکشد.

سرما، ناامیدی و شکست پیام هایی هستند که به ما می گویند ما موش هایی هستیم در مارپیچ خلقت. زندگی در این تئاتر بی معنی و مزحک هیچ هدف ماندگاری ندارد و ما تنها آدم واره های بی قراری هستیم که از مسیری به مسیر دیگر در رفت و آمدیم اما سرانجام باید یا این پوچی را بپذیریم یا انکار کنیم.

اگر با نگاهی تیز بینانه تر به داستان این فیلم نگاه کنیم نکته های پیچیده تری را خواهیم یافت.

صحرای سرخ فیلمی ست که مدتها پس از تماشا در ذهن تماشاگر باقی خواهد ماند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:31  توسط زویا ابراهیمی  | 

به یاد گروه دف نوازی گلاویژ که روزهای خوبی را با هم دف زدیم.

 

از من ای هستی من دور مشو              می من مستی من دور مشو

رشته عمر منی جان منی                    عشق من دین من،ایمان منی

تار و پود دل بیمار تویی                         خواب و بیداری و پتدار تویی

گر چه همچون خم می در جوشم          خون دل میخورم و خاموشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:32  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

صدا به اندازه قرص ماه سفید

  نگاه به اندازه مهتاب رنگ پریده

  قاب، روی دیوار نگاه.

 

آفتاب در محدوده داغ کلام   

  کوهها دور یا نزدیک

   عشق در کمین.

 

  نوازش فرود می آید،

  دست ها پیر و پر شکوفه

  رقص چروک خورده نور.

 

  قلاب ماهی گیری،

  ماهی های بی پروا

  عبور آهسته مرگ از فلس اتفاق.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 16:9  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

زویا ابراهیمی

 

              Francesco Intoppa

 

 Schiude le sue ali

All'ombra della quercia

Bianca farfalla

در سایه درخت بلوط

بالها را می گشاید

پروانه سپید

O cielo o terra-

Conosce una nuvola

?Il suo destino

ای آسمان و زمین

آیا یک ابر

 سرنوشت خویش را می داند؟

 

Non vedo fiumi-

Le foglie di granturco

Agita il vento

رودی نمی بینم-

برگهای ذرت

باد تکان می خورد

 

 

Migrano nubi

Un cielo a pecorelle

Bela anche il vento

ابرها کوچ می کنند

آسمان پر از بره

حتی باد نیز بع بع می کند

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 11:29  توسط زویا ابراهیمی  | 

  زویا ابراهیمی

 

Tizana Alzetta

Noia

Ritrovo sempre

Una nebbia infinita

Nei tuoi occhi spenti

 ملال

همیشه مهی پایان ناپذیر

در چشمان خاموشت

می یابم.

 

Fabio Mattia

Dolore

,La mia tristezza

Non esiste rumore

 . Tutto e' silenzio

درد

اندوه من،

هیاهویی نیست،

همه چیز در سکوت.

 

Matteo Stella

Rimorso

Porta' la corda

Mai recuperare

? L'attimo perso

پشیمانی 

ریسمان را خواهم آورد

لحظه از دست رفته را

دوباره آیا بدست خواهم آورد؟

 

Vincenzo Dimonte

        Il ceilo blu e'

Carezza di vita che

  .Fa sorridere 

آسمان آبی

نوازشی از زندگی است

که لبخند می زند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 12:42  توسط زویا ابراهیمی  |