تبليغاتX
افق شکسته

افق شکسته

ادبیات و ترجمه

 

Maria Grazia Nigi

 

 

Noi distruggiamo tutto.

Anche le piccolo radiose

Cellule

Della nostra vita.

Pulsanti luminosi che

Ci parlano.

ما همه چیز را خراب می کنیم.

حتی کوچکترین سلول های

 درخشان زندگی مان را.

دکمه های رخشانی که سخن می گویند.

 

ترجمه: زویا ابراهیمی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 14:20  توسط زویا ابراهیمی  | 

نام فیلم: زن ناشناس (La Sconosciuta)

کارگردان: جوزپه تورناتوره(Giuseppe Tornatore)

محصول: کشورایتالیا

سال 2006

 

ایرنا زنی است اوکراینی با گذشته ای خشونت بار و تحقیر آمیز که سرسختانه به دنبال هدفی نامعلوم و پر رمز و راز دست به هر کاری چه قانونی و چه غیر قانونی می زند. او زنی است قوی که به سرعت جنگیدن بی باکانه را آموخته است و آنها را به کار می بندد اما در می یابد که گذشته اش تصمیم های کنونی اش را تحت تاثیر قرار می دهد. این سرگذشت زن در دنیای مدرن کنونی است. خشونت و تجاوز. سوء استفاده از جنسیت  و نشان دادن گوشه ای از هزار توی سرنوشت زن.

عشق در منجلاب نیز شکوفا می شود و ایرنا با تردید برای اولین بار آنرا لمس می کند. عشقی که منجلاب آنرا از او باز پس می گیرد. اکنون پس از گذشت سال ها بدنبال هدفی است که به آرامی به آن نزدیک و نزدیک تر می شود. گذشته مانند سایه ای لحظه به لحظه زندگی کنونی اش را در خود فرو برده است. او بدنبال آخرین فرزند نامشروع خود که می پندارد به عشق از دست رفته اش تعلق دارد، به خانواده ای ثروتمند که دختر خردسالی با نوعی بیماری عصبی نادر دارند نزدیک می شود...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:48  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

 از کتاب گلچینی از شعر بلغارستان ترجمه شده به زبان ایتالیایی

Antologia della lirica bulgara

شاعر بلغاری: Ljubomir Le'včev

ترجمه به ایتالیایی: چیچیتا ساچا ( Cicita Sacca')

ترجمه به فارسی: زویا ابراهیمی

 

                     Ljubomir Le'vcev

 

Attesa 

 .Tu vieni stanca dopo il lavoro 

Insieme alle tenebre tu entri

Nel sotterraneo

,E siedi sul piccolo divano

,E attendi

,Con gli occhi chiusi

...Come se avessi atteso duemila anni

?Che cosa attendi tu

Tu-povera schiava

?Dagli occhi azzurri

?Che cosa attendi tu

?Che sorgano I  morti di sotterra

?Che giunga la fine della pena

?'Che giunga la liberta

 E invece d'esse tornera' il sonno...

Penetrera

A cauti passi di ladro

'E strappera

Dalle stanche mani

Del tuo cervello

...La brace dei pensieri maledetti

O voi che attendete

!Aprite gli occhi

انتظار

خسته از کار باز می گردی.

با تاریکی به زیرزمین می روی

بر کاناپه ای کوچک می نشینی،

و انتظار می کشی،

با چشمان بسته،

همانطور که دو هزار سال انتظار کشیده ای...

انتظار چه را می کشی؟

تو- اسیر بینوا با چشمان آبی؟

مردگان که برخیزند؟

که به آزادی برسی؟...

... و هستی به خواب رود.

آتش افکار دوزخی

به قدم های محتاط دزد نفوذ خواهد کرد

و دستان خسته ذهنت را خواهد درید...

آی شما که انتظار می کشید

چشم ها را باز کنید!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 14:0  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

  

Tu non sai: ci sono betulle che di notte levano le loro radici, e tu  non crederesti mai che di notte gli alberi camminano o diventano sogni.
Pensa che in un albero c'è un violino d'amore.
Pensa che un albero canta e ride.
Pensa che un albero sta in un crepaccio e poi diventa vita.
Te l'ho già detto: i poeti non si redimono, vanno lasciati volare tra gli alberi come usignoli pronti a morire.

 

Alda Merini

،تو نمی دانی: درختانی در شب ریشه های خود را رها می کنند

.هیچ گاه باور نکرده ای شب هنگام درختان قدم می زنند یا رویا می شوند

فکر کن که درختی ویولون عشق دارد

.فکر کن درختی آواز می خواند و می خندد

.فکر کن درختی در دره ایستاده و به زندگی بدل می شود

.به تو گفته بودم شاعران رها نمی شوند

چون بلبل هایی آماده مرگ

.بین درختان پرواز می کنند

 

 ترجمه زویا ابراهیمی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 15:25  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

 

زن پنجره را گشود. باد

با هجومی، موهایش را، چون دو پرنده،

بر شانه اش نشاند. پنجره را بست.

دو پرنده بر روی میز بودند،

خیره در او. سرش را پائین آورد

در میانشان جا داد  و آرام گریست.

 

یانیس ریتسوس-ترجمه احمد پوری

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 17:4  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

زویا ابراهیمی

                                                                      

Francesco Intoppa

 

      Controcorrente

Il salmon risale

Cerca la fonte

بر خلاف جریان رود

ماهی آزاد بالا می پرد،

در پی سرچشمه

 

Tra cielo e terra

Eterno mutamento

-la casa bianca

میان آسمان و زمین

دگرگونی ابدی

-خانه سپید

 

Se ti fa velo

La pioggia non m'accorgo

Che stai piangendo

اگر باران  نقابت شود

نخواهم فهمید

که اشک می ریزی

 

 

 

 

 

          

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:0  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

 

صحرای سرخ

کارگردان: میکلانجلو آنتونیونی

محصول: 1964

صحرای سرخ (Deserto Rosso) شاهکار میکلانجلو آنتونیونی و اولین فیلم رنگی اوست.  بازی منحصر بفرد مونیکا ویتتی Monica Vitty در نقش جولیانا Giuliana همسر آشفته و روان پریش کارخانه داری بنام اوگو Ugo با بازی کارلو کیونتتی Carlo Chionetti فیلمی تحسین برانگیز را بوجود می آورد.

آنتونیونی در این فیلم محیط غم بار و متروک حومه یکی از شهرهای ایتالیا را به تصویر می کشد.

ما جولیانا را در مراحل مختلف سلامت روحی دنبال می کنیم، زنی آشفته و احساساتی که می کوشد آرامش، صلح و دوستی را در محیطی نا متعارف با ذهینت خود بیابد.

پس از تصادفی کوچک که به نظر ساخته و پرداخته ذهنش است به هوش می آید و جنونش بهبود نمیابد او مدام صدای آواز زنی ناشناس را در ذهن بیمار خود می شنود. در صدد باز کردن فروشگاهی است که نمی داند چه چیزی را باید در آن بفروشد همانطور که نمی داند با  تنها پسری که دارد چه کند!

رشد جدید اقتصادی، تکنولوژی، تولیدات و صنعت که اوگو و شریک تجاری اش کوررادو  Corrado را مجذوب کرده است برای جولیانا بیگانه و تهدید آمیز است.

اوگو مهربان و عاشق جولیانا است و می کوشد با دادن آزادی به او بتواند روح سرگردان و شکننده خود را هدایت کند. کوررادو شریک و دوست اوگو به سمت جولیانا کشیده می شود و با ایجاد یک دوستی ناشیانه که به یک عشقبازی کوچک می انجامد نا امیدی او را دامن می زند.

یکنواختی سرد بندر جائیکه او زندگی می کند او را بیشتر و عمیق تر به آشفتگی روانی اش می کشاند.

آنتونیونی با ایجاد فضایی سرد، پرتردد و صداهای تیز و گوشخراش روان پریشی جولیانا را به تصویر میکشد.

سرما، ناامیدی و شکست پیام هایی هستند که به ما می گویند ما موش هایی هستیم در مارپیچ خلقت. زندگی در این تئاتر بی معنی و مزحک هیچ هدف ماندگاری ندارد و ما تنها آدم واره های بی قراری هستیم که از مسیری به مسیر دیگر در رفت و آمدیم اما سرانجام باید یا این پوچی را بپذیریم یا انکار کنیم.

اگر با نگاهی تیز بینانه تر به داستان این فیلم نگاه کنیم نکته های پیچیده تری را خواهیم یافت.

صحرای سرخ فیلمی ست که مدتها پس از تماشا در ذهن تماشاگر باقی خواهد ماند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:31  توسط زویا ابراهیمی  | 

به یاد گروه دف نوازی گلاویژ که روزهای خوبی را با هم دف زدیم.

 

از من ای هستی من دور مشو              می من مستی من دور مشو

رشته عمر منی جان منی                    عشق من دین من،ایمان منی

تار و پود دل بیمار تویی                         خواب و بیداری و پتدار تویی

گر چه همچون خم می در جوشم          خون دل میخورم و خاموشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 21:32  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

صدا به اندازه قرص ماه سفید

  نگاه به اندازه مهتاب رنگ پریده

  قاب، روی دیوار نگاه.

 

آفتاب در محدوده داغ کلام   

  کوهها دور یا نزدیک

   عشق در کمین.

 

  نوازش فرود می آید،

  دست ها پیر و پر شکوفه

  رقص چروک خورده نور.

 

  قلاب ماهی گیری،

  ماهی های بی پروا

  عبور آهسته مرگ از فلس اتفاق.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 16:9  توسط زویا ابراهیمی  | 

 

زویا ابراهیمی

 

              Francesco Intoppa

 

 Schiude le sue ali

All'ombra della quercia

Bianca farfalla

در سایه درخت بلوط

بالها را می گشاید

پروانه سپید

O cielo o terra-

Conosce una nuvola

?Il suo destino

ای آسمان و زمین

آیا یک ابر

 سرنوشت خویش را می داند؟

 

Non vedo fiumi-

Le foglie di granturco

Agita il vento

رودی نمی بینم-

برگهای ذرت

باد تکان می خورد

 

 

Migrano nubi

Un cielo a pecorelle

Bela anche il vento

ابرها کوچ می کنند

آسمان پر از بره

حتی باد نیز بع بع می کند

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 11:29  توسط زویا ابراهیمی  |